پژوهش های بسیاری دربارۀ ادبیات انقلاب اسلامی انجام شده و در عین حال تحقیق های بیشمار دیگری نیز انجام نشده است. به گفتۀ شفیعی کدکنی موضوع تکراری در پژوهش های علوم انسانی اشکالی ندارد، بلکه مهم آنست که پژوهشگر همۀ پژوهش های مرتبط با پژوهش خود را دیده و بررسی کرده باشد.
بنابراین، هر یک از شعرا و نویسندگان گمنام و نامدار این دوره محل بسیار مناسبی هستند تا با غور و بررسی آثارشان، پهنۀ ادبیات انقلاب اسلامی را بهتر و بیشتر بشناسیم.
قیصر امین پور یکی از شاعران دردآشنای ادبیات انقلاب اسلامی است. هر یک از آثار و اشعار او را میتوان بررسی دقیق کرد. ازجمله:
در این مقاله، برای هریک از این عنوان ها شواهدی از اشعار او آورده شده است:
مگــر ســماجتِ پــولاديِ ســکوتِ مــرا درونِ کــورۀ فريــادِ خــود مــذاب کنيــد
(امين پور ٤، ص ٣٩٤)
رؤيــايِ آشــنايِ شــب و روزِ عمــرِ مــن ! در خـواب هــايِ کـودکي ام ديـده ام تـو را
(همو ٢، ص ٤٥)
شعر عاشورایی، شعری با مضمونی در رابطه با حادثۀ عاشورا در قالب ادبی، یعنی با ویژگیهای فراهنجاری نسبت به زبان معیار است و در سروده های بسیاری از شاعران معاصر دیده میشود.
امین پور نیز مانند دیگر شاعران انقلاب به واقعۀ عاشورا پرداخته است:
این صدای زاده ی زهراست هست آیا یاوری ما را؟
امینپور از امام تصویری عینی مصور میکند ؛ زادۀ زهرا تصویر عینی از امام است .
(مجموعه کامل اشعار قیصر ،ظهر روزدهم ،ا ،9)
*************
شور محشر بود نوبت یک یار دیگر بود
( ظهر روزدهم ،کودکی تنهاکه شمشیر بلندش کربلارا شخم میزد، 8)
**************
«راستی آیا
کودکان کربلا، تکلیفشان تنها
دائماً تکرار مشق آب! آب!
مشق بابا آب بود؟»
امین پور به کودکان کربلا اشاره میکند، بدون آنکه اسمی از فرزندان آن حضرت ببرد و یاد میآورد که کودکان حضرت دلبستۀ آب نبودن آنها شیفتۀ پدرشان بودند. شیفتگی، تصویر انتزاعی است.
(آیههای ناگهانی،کودکان کربلا، ا، 18)
***************
اشعار امینپور(در توصیف کربلا و قتلگاه)
روز عاشوراست کربلا غوغاست کربلا آن روز غوغا بود عشق،تنها بود!
در این شعر، شاعر به روز عاشورا و مکانی که شهادت جانگداز امام و یاران وفادار ایشان اتفاق افتاد، اشاره میکند. (عینی)
(مجموعه کامل اشعار قیصر، ظهر روزدهم ،ا،6)
**************
چون جامۀ سبز «لا» به تن میپوشد/ چون جام شراب «لا» ز حق » مینوشد/ خون در رگ او چنان که میدرد دل خم/ با یاد شهید کربلا میجوشد
امین پور خون را به معنی واقعی خود آورده است(عینی) و به جوشیدن خون شهید که باعث میشود قیام کند و زیر بار ظلم نرود.
(گزینۀ اشعار، جنگ چهارم،ا، 35)
«بیداری و چشم تو به خوابی است شگفت
آن نور که خوردهای شرابی است شگفت
خفاش مگر خون تو بیند در خواب
هر قطرۀ خونت آفتابی است شگفت»
خون در مصراع اول عینی و واقعی است؛ اما هر قطرۀ خون آفتاب بودن: تصویر انتزاعی است و به باارزشبودن هر قطرۀ خون شهید اشاره میکند.
(مجموعه کامل اشعار، خفاش،ا، 104)
«لا» بود کشته لا بود شهید/ «لا» بود و الست را بلی بود شهید/ با قامت واژگونه از خونش نیز/ تصویر و تجسمی ز لا بود شهید.
(در کوچههای آفتاب،شهید،ا 49)
***************
امین پور شهید را نسل نور دانسته است. (مجمومۀ کامل اشعار قیصر،عطش،ا، 107)
خود را چو نسل نور مینامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند
سیراب شدند، زانکه در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدند»
(مجموعه کامل اشعار، نسل نور،ا، 107)
*****************
خوشا چون سروها استادنی سبز / خوشا چون برگها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی، سرخ مردن/ خوشا در فصل دیگر، زادنی سبز
امین پور از سرخی معنای مجازی آن را برداشت کرده است .مجازی با علاقۀ لازم و ملزوم ؛ زیرا شهادت یعنی در خون خود تپیدن است.درواقع، شاعر سرخ مردن یا مرگ سرخ را برابر با شهادت گرفتن است. به رنگ و سرخی توجه کرده است. تصویر عینی است.
(آیه های ناگهانی، افتادنی سبز، ا، 160)
*********************
«خوشا رقص مردانی از آینه
سواران میدانی از آینه
خوشا رفتن از خود رسیدن به خویش
سفر در خیابانی از آینه»
(گزینۀ اشعار،آینه،ا,64)
امین پور شهادت را رقص گل های آلاله میداند.
****************
سلاح سرد سخن کارساز نـيست،بـايد سـلاح ديگرى برداشت»(امينپور،1389:382
******************
«بـيا جـيب احـساس و انديشه را پر از نقل مهر و محبت کنيم...»(امينپور،1389:64).
**************
در حـسرت پرواز بـا مرغابيانم چون سنگ پشتى پير در لاکم صبورم
***************
«بىرنگتر از نقطۀ موهو بود/اين دايرۀ کبود اگـر عـشق نـبود»(امـينپور،1389:95)
ای عشــق، ای تــرّنمِ نامــت ترانــه هــا
مـعشــوق آشـــنای همــه عاشــقانه هــا!
بررسی مفهوم اصیل عشق در اشعار قیصر امین پور خود پژوهش مستقل میطلبد.او عشق را طعم و رنگ زندگی، و همۀ حیات میخواند:
***************
زندگى بىعشق اگر باشد، لبى بـىخنده اسـت و هـبوطى دائم
************
و تزاحم هنرهای کلامی در این بیت قیصر که به کرات در اشعار دیگر شاعر نیز دیده میشود:
«گرفتهتر ز خزانم دل خزانى نيست/ستاره بارتر از چشمم آسمانى نيست»(همان: 145).
**************
قیصر امین پور شهدا را با عنوان عاشق خطاب میکند و از شهادتشان محزون است. او دیگرانی را که در رثای شهدا دریغاگو نیستند، سرزنش میکند:
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان کـه بـی دريغ
خـون خويش را نثار میکنند
از نثارِ يک دريغ هـم دريغ میکنيم ؟
***************
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم میپرد نشانه ی چیست؟
شنیده ام که میآید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنانکه میدانی
کسی که نقطه ی آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی
تویی بهانه ی آن ابرها که میگریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد
بیا که میرود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی
و شعر زیر:
چشمها پرسش بیپاسخ حیرانیها
دستها تشنهی تقسیم فراوانیها
با گـُل زخـم،سر راه تو آذین بستم
داغهای دل ما،جای چراغانیها
حالیا،دست کریم تـو بـرای دل مـا
سرپناهیست در این بیسروسامانیها
وقت آن شد که به گُل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گـلافشانیها
فـصل تـقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها
سایهی امن کسای تـو مـرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبـخند تـو پایان پریشانیها
تهران-قیصر امینپور
************
و برخی اشعار دلکش قیصر امین پور که دهان به دهان میشود:
حرف های ما ناتمام تا نگاه میکنی وقت رفتن است
با زهم همان حکایت همیشگی پیش از آن که باخبر شوی
لحظۀ عزیمت تو ناگزیر میشود آری ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود.
************
ای درخت آشنا
شاخه های خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا به قول خواهرم فروغ
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو
من به دست تو آب میدهم
تو به چشم من آبرو بده
من به چشمهای بی قرار تو قول میدهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشویم
**************
برخیز به خون دل وضویی بکنیم
در آب ترانه شستشویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار
تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم
حرف های سترگ و اندیشۀ والای او در اشعارش نمایان است و همین اشعارِ درخشان محفوظ حافظۀ شعردوستان است. مولفه های الهی و عرفانی در شعر قیصر امین پور بازتاب دارد:
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است،
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز،
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیت برای نماز،
به آلاله ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت،
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آیینه ها،
جمال خدا را زیارت کنیم؟
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر یکی حکم کثرت کنیم؟
پراکندگی حاصل کثرت است،
بیایید تمرین وحدت کنیم.
وجود تو چون عین ماهیت است،
چرا باز بحث اصالت کنیم؟
اگر عشق خود علت اصلی است،
چرا بحث معلول و علت کنیم؟
بیا جیب احساس و اندیشه را،
پر از نقل مهر و محبت کنیم.
پر از گلشن راز، از عقل سرخ،
پر از کیمیای سعادت کنیم.
بیایید تا عین عین القضات،
میان دل و دین قضاوت کنیم
اگر سنت اوست نو آوری،
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست،
بیایید تجدید بیعت کنیم
برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست،
همین بس که ما ساده صحبت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده،
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم
***************
هرجا که سر زدم، همه، در مرز بودن است
کو مرز تازه ای کـه فراتـر ز بــودن اســت ؟
************
عـالم همه هرچندکه زندانِ من و توسـت
از ايــن همــه آزادم و زنــدانيِ خويشــم
***********
جمله زبان و بي سخن، سوز چو شمع و دم مزن
جز به درون خـويشتن شــمع ســفر نمـي کنـد
************
ما را از آزمایش آتش هراس نیست
ما بارش همیشۀ باران کینه را
با چترهای سادۀ عریانی
احساس کرده ایم
ما را به جز برهنگی خود لباس نیست
**********************
هـرچه جز تشريفِ عرياني برايم تنگ بود
از قماشِ زخم بر تن داشتم تـن پـوش هـا
**********************
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آن چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آن چنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
منابع:
امين پور، قيصر، آينه هاي ناگهان، افق، چاپ چهاردهم، تهران ١٣٨٨.
ـــــ، دستورزبان عشق، مـرواريد، چـاپ هـفتم، تهران ١٣٨٧.
ـــــ، گلها همه آفتابگردانند، مرواريد، چاپ هشتم، تهران ١٣٨٧.
ـــــ، مجموعة کامل اشعار، مرواريد، تهران ١٣٨٨.
با تشکر
فاطمه حکیما
بستن دیگر باز نشو! |