.png)
رواد - زبان شناسی

نظریه برجستهسازی در زبانشناسی ادبی: بررسی دیدگاههای لیچ، شفیعی کدکنی و صفوی
مقدمه
جفری لیچ (Geoffrey Leech)، زبانشناس برجسته انگلیسی (۲۰۱۴-۱۹۳۶)، از چهرههای شاخص در حوزه سبکشناسی ادبی بهشمار میرود که با تلفیق رویکردهای زبانشناختی و نقد ادبی، گامی مؤثر در تبیین زیباییشناسی کلام شاعران و نویسندگان برداشت. لیچ مفهوم «برجستهسازی» (Foregrounding) را که ریشه در اندیشههای صورتگرایان روسی و مکتب پراگ دارد، بهعنوان کلید درک ماهیت ادبیِ زبان معرفی میکند . این مقاله با هدف بررسی نظاممند نظریه برجستهسازی لیچ و تطبیق آن با آرای اندیشمندان ایرانی همچون شفیعی کدکنی و کوروش صفوی تدوین شده است. همچنین، کاربست این نظریه در تحلیل متون ادبی و تمایز زبان ادبی از زبان هنجار، محور اصلی مباحث پیشرو خواهد بود.
مبانی نظریه برجستهسازی
برجستهسازی که صورتگرایان روسی از آن با عنوان «آشناییزدایی» (Defamiliarization) یاد میکردند، جوهره ادبیت متن محسوب میشود . یان موکاروفسکی، نظریهپرداز مکتب پراگ، برجستهسازی را «انحرافِ برانگیختهشده از هنجار» تعریف کرد و آن را ملاک تمایز زبان شعری از زبان معیار دانست . لیچ با الهام از این رویکرد، برجستهسازی را به دو نوع کلی تقسیم میکند: برجستهسازیِ همنشینی (Syntagmatic) و برجستهسازیِ جانشینی (Paradigmatic) .
۱. هنجارگریزی (Deviation)
هنجارگریزی، که لیچ از آن با عنوان «برجستهسازیِ جانشینی» یاد میکند، به معنای عدول آگاهانه از قواعد و قراردادهای زبان هنجار است . لیچ در کتاب راهنمای زبانشناختی شعر انگلیسی (۱۹۶۹) هشت نوع هنجارگریزی را بدین شرح طبقهبندی کرده است :
الف) هنجارگریزی واژگانی (Lexical Deviation): شامل ساخت واژگان جدید (نئولوژیسم) یا کاربرد غیرمتداول واژگان. نمونه بارز آن، اشعار «ای.ای. کامینگز» است که با ساخت واژگان تازه، فضایی خلاقانه میآفریند .
ب) هنجارگریزی آوایی (Phonological Deviation): تغییرات در تلفظ هنجار واژگان، نظیر حذف برخی واجها برای ایجاد وزن و قافیه (مانند تبدیل `over` به `o'er`) .
ج) هنجارگریزی دستوری (Grammatical Deviation): شامل دو زیرشاخه صرفی و نحوی است؛ نظیر استفاده از ساختارهای نحوی نامتعارف یا حذف ارکان جمله .
د) هنجارگریزی نوشتاری (Graphological Deviation): تغییر در شکل نوشتاری، نوع خط، نقطهگذاری و فاصلهگذاری؛ مانند اشعار کامینگز که در آنها از قواعد معمول نقطهگذاری عدول شده است .
ه) هنجارگریزی معنایی (Semantic Deviation): تخطی از قواعد همنشینیِ معنایی واژگان. این نوع هنجارگریزی در صناعاتی چون متناقضنما (پارادوکس)، حسآمیزی و تشخیص بهکار میرود .
و) هنجارگریزی گویشی (Dialectal Deviation): استفاده از ویژگیهای گویشی خاص، برخلاف زبان معیار .
ز) هنجارگریزیِ بافتنگارانه (Deviation of Register): عدول از ویژگیهای زبانیِ مختص یک بافتِ کاربردیِ خاص .
ح) هنجارگریزیِ تاریخی (Historical Deviation): استفاده از واژگان یا ساختارهای کهنگرایانه که در زبان امروزی کاربرد ندارند .
۲. قاعدهافزایی یا توازن (Parallelism)
در مقابل هنجارگریزی، لیچ «قاعدهافزایی» یا «برجستهسازیِ همنشینی» را مطرح میکند که حاصلِ تکرارِ آگاهانهٔ الگوهای زبانی است . بهبیان دیگر، اگر هنجارگریزی مبتنی بر «انتخاب» عنصری غیرمنتظره در محور جانشینی است، قاعدهافزایی بر «ترکیبِ» عناصر در محور همنشینی استوار است .
صفوی (۱۳۸۰) قاعدهافزایی را به «آرایش» و قاعدهکاهی را به «پیرایش» تشبیه میکند و بر آن است که زیبایی زبان ادبی حاصلِ پیوندِ توأمانِ این دو فرایند است (صفوی، ۱۳۸۰، ص ۵۰). رومن یاکوبسن، از نظریهپردازان مکتب پراگ، اصلِ «همارزی» را بهعنوان بنیادِ قاعدهافزایی معرفی میکند و معتقد است که در زبان شعری، اصلِ همارزی از محورِ جانشینی به محورِ همنشینی فرافکنی میشود . این فرایند به ایجاد نظمِ موسیقایی و آهنگین در کلام میانجامد.
طبقهبندی عوامل برجستهسازی از دیدگاه شفیعی کدکنی و لیچ
شفیعی کدکنی، با اقتباس از نظریه لیچ، عوامل برجستهسازی را به دو گروهِ کلان تقسیم میکند:
(برگرفته از صفوی، ۱۳۸۰، ص ۴۰).
لیچ، تمامی عواملِ گروهِ موسیقایی را در چارچوبی کلی تحت عنوان «توازن» تبیین میکند و قاعدهافزایی را حاصل همین توازن میداند. بهعبارت دیگر، تکرارِ آگاهانهٔ عناصرِ آوایی، وزنی و نحوی، برجستهسازیِ موسیقایی را بهدنبال دارد.
هنجارگریزیِ معنایی: بررسیِ موردی
یکی از مهمترین و پربسامدترینِ انواعِ هنجارگریزی در ادبیات، هنجارگریزیِ معنایی است. لیچ این نوع را به دو دستهٔ اصلی تقسیم میکند:
۱. هنجارگریزیِ معنایی برحسبِ انتخاب (selectional Deviation): در این نوع، سراینده با گزینشِ واژگانی که از نظرِ معنایی با بافتِ جمله ناسازگارند، فضایی تازه خلق میکند. این فرایند بر پایهٔ «تشابه» استوار است و به تشبیه میانجامد. تشبیه نیز پایه و اساسِ صنعتِ استعاره قرار میگیرد. در این حالت، عملکردِ هنجارگریزی بر محورِ جانشینی قابل تبیین است.
۲. هنجارگریزیِ معنایی برحسبِ ترکیب (Combinational Deviation): در این نوع، سراینده از قواعدِ معمولِ ترکیبپذیریِ معناییِ واژگان عدول میکند و بر پایهٔ «مجاورت»، صناعاتی چون ایهام، تناسب (مراعات النظیر)، تضاد و متناقضنما (پارادوکس) را پدید میآورد (صفوی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۰). ایهام از این حیث که بهعمد امکانِ رفعِ ابهام را از بین میبرد، گونهای هنجارگریزی محسوب میشود .
اصلِ ایصال و محدودیتِ هنجارگریزی
لیچ و شفیعی کدکنی هر دو بر این نکته تأکید دارند که هنجارگریزی نباید تا مرزِ «اخلال در رسانگی» (اصلِ ایصال) پیش رود (صفوی، ۱۳۹۰، ص ۴۷). بهبیانِ دیگر، خلاقیتِ هنریِ شاعر در گروِ آن است که هنجارگریزی، جهتمند، نقشمند و غایتمند باشد و بهساختاری غیردستوری و غیرقابلِ فهم منجر نشود. هالیدی نیز با طرحِ مفهوم «برجستگیِ انگیخته» (Motivated Prominence) بر این نکته صحه میگذارد که تمامِ انحرافهای زبانی نمیتوانند برجستهسازی محسوب شوند؛ بلکه تنها آن دسته از برجستگیهایی که در تفسیر و دریافتِ متن مؤثر باشند، شایستهٔ عنوانِ «برجستهسازی» هستند .
کاربستِ نظریهٔ برجستهسازی در نقدِ ادبیِ علمی
نظریهٔ برجستهسازی، بهمثابه یکی از مهمترین دستاوردهای سبکشناسیِ نوین، بستری علمی برای نقدِ متون ادبی فراهم میآورد. صورتگرایان، آشناییزدایی را جوهرهٔ ادبیت میدانستند و بر آن بودند که هرچه فاصلهٔ مدلول (معنایِ ذهنی) از مصداق (ارجاعِ بیرونی) بیشتر شود، نقشِ ارجاعیِ زبان کمرنگتر و نقشِ ادبی آن پررنگتر میشود (صفوی، ۱۳۸۳، ص ۳۴). این رویکرد به محقق امکان میدهد تا بدونِ اتکا به معیارهایِ سلیقهای و ذوقی، ویژگیهایِ ساختاری و زیباییشناختیِ متن را بهشیوهای نظاممند تبیین کند.
لیچ زبانشناس مطرح انگلیسی (1936- 2014) است که سعی داشت راز زیبایی کلام شاعران و نویسندگان را نشان دهد. ادبیات محصول زبـان اسـت و از یکسو با ادب و هنر و ازسوی دیگر با زبان سرو کار دارد زبانشناسان به دنبال پیدایی و تبیین شیوههای ادبی کلام هستند. زبانشناس ساختارگرا در پی آنسـت «دریابد حوزۀ ادبیات و آفرینش ادبـی و سـاخت اثـر در کـل نـظامهای زبانشناختی و نشانهشناختی چـیست و هـنگامی که حادثهای ادبی و هنری در زبان پدیدار شد، زبان همچنان برجایمیماند؟»(عـلوی مـقدم، 187:1377)

ليچ ، زبانشناس انگلیسی هـنگام بحث درباره ی هنجار گریزی و قـاعده افـزایی مـحدودیتی برای این دو قائل می شود از نظر او هنجارگریزی می تواند تنها بدان حد پیش رود که اختلال ایجاد نکند و برجسته سازی قابل تـغییر بـاشد.
شـفیعی کدکنی نیز بر این نکته تأکید دارد و معتقد اسـت کـه هنجار گریزی می باید اصل رسانگی را مراعات کند (صفوی،47:1390)
هنجار گریزی در کل انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار اسـت هـر چـند منظور از آن هر گونه انحراف از قاعده های زبان هنجار نیست؛ زیـرا گروهی از انحراف ها تنها به ساختی غیر دستوری منجر می شود و خلاقیت هنری به شمار نخواهد رفت، پس هـنجارگریزی بـاید نـقشمند، جهتمند و غایت مند باشد.(صفوی، 51:1390 جلد اول)
صفوی در این باره گوید: «شاید بتوانیم قاعدهافزایی و قاعدهکاهی را به دو مفهوم آرایش و پیرایش مانند کنیم، زیرا که آرایش با افزودن، سبب زیبایی میشود و پیرایش با کاستن، زیبایی حاصل میکند و زبان ادب از پیوند توأمان این دو به دست میآید» (صفوی ۱۳۸۰، ۵۰).
از نظر لیچ قاعدهکاهی ابزاری در خدمت شعرآفرینی است؛ در حالی که قاعدهافزایی در راستای آفرینش نظم بهکارمی رود. ... نظم با برونه زبان سروکار دارد و شعر با درونه و نثر آمیزه ای است از گونه های «زبان» (سجودی ۱۳۸۷، ۲۰).
شفیعی کدکنی معتقد است که انواع برجسته سازی را میتوان در دو گروه موسیقایی و زبانی تبیین کرد وی گروه موسیقایی را مجموعه ی عواملی میداند که زبان ادبی را از زبان هنجار به کمک آهنگ و ،توازن، ممتاز می سازد و در این مورد عواملی چون وزن، قافیه ردیف و هماهنگیهای آوایی را به دست میدهد. به اعتقاد او، گروه زبانی، مجموعه ی عواملی است که به اعتبار تمایز نفس واژگان در نظام جملات می تواند موجب برجسته سازی شود. او در این مورد عواملی چون استعاره، مجاز، ایجاز و جز آن را بر می شمارد. دیدگاه شفیعی کدکنی همان است که لیچ با اندک تفاوت به دست میدهد. لیج آنچه را که شفیعی کدکنی در چهارچوب گروه موسیقایی مطرح می سازد در مقوله ای کلی و تحت عنوان توازن به دست داده است» (صفوی ۱۳۸۰، ۴۰).
لیچ قاعده افزایی را حاصل توازن و توازن را نتیجۀ تکرار می داند. یک اثر ادبی ازطریق اعمال فنون ادبی در دو حوزۀ موسیقایی و زبان شناسیک بر زبان اتفاق میافتد. وزن، قافیه، ردیف و واج آرایی از عوامل موسیقایی هستند که موجب آشناییزدایی از زبان میشوند و استعاره و مجاز، حس آمیزی، کنایه، ایجاز و باستان گرایی از جمله عوامل زبان شناسیک اند که حادثه ی زبانی را به وجود میآورند آنچه شاعر پدید می آورد نظامی است یک پارچه و منسجم که از مجموعه ای از واژگان عناصر ،زبانی معنایی و موسیقایی تشکیل شده است و میان محتوا، صورت و ساختاری که محتوا را باز می تابد پیوندی تنگاتنگ وجود دارد و آنچه شاعر در پی آن است فراخواندن مخاطب به تماشای این نظام منسجم و یکپارچه است (سلدن ۱۳۷۲، ۴۵).
شناخت والایی و ارزش یک متن ،ادبی تنها در توجه به ساختار برآمده از اجزا و عناصر تشکیل دهنده ی آن، مستقل از معنا، کاربرد ارجاع ... صورت می پذیرد؛ این ساختار ممکن است زیبا نباشد اما شرط کافی برای تحقق یک اثر هنری را دار است. با معیارهای ادبی میتوان دلایل برجستگی و یا انحطاط متن را اثبات نمود. «هر چه مدلول به مصداق نزدیک تر باشد نقش ارجاعی بیشتر مطرح خواهد شد و هر چه مدلول از مصداق دورتر شود، نقش ارجاعی رنگ می بازد و نقش ادبی بیشتر جلوه خواهد کرد» (صفوی ۱۳۸۳، ۳۴).
یک محقق علمی آگاهانه و به شدت از بکارگیری واژه های چند معنایی و تداخل احساس در نظریه ی علمی خود پرهیز میکند در حالی که هنرمند، نه تنها درگیر چنین محدودیتی نبوده بلکه میکوشد تا فاصله ی مدلول و مصداق در فرایند آفرینش هنری او به جهت خیال انگیز نمودن کلام بیشتر شود فرمالیستها آشنایی زدایی را جوهر ادبیت میدانستند. صورت گرایی که از مهمترین نظریه های ادبی قرن بیستم است به عنوان شیوه ای پیشرو در نقد ادبی، می تواند سرچشمه و خاستگاه نقد علمی متون قرار گیرد تا با استفاده از آن ،زیباییها ویژگیها و ساختار حاکم بر متون ادبی بر ما آشکار شود.
هنجارگریزی یا قاعده کاهی هنجارگریزی، انحراف از قوانین مربوط به زبان معیار یا زبان هنجار است به گونه ای که اصل رسانگی یا ایصال دچار اختلال نشود و در نهایت با گذر از زبان به ادبیات باعث برجسته سازی شود.
سرایندگان در طول تاریخ با بهره گیری از امکانات هنجارگریزی به عنوان شیوه ای برای دگرسرایی و متفاوت سرودن سود جسته و با شکستن نرم و هنجار احساسات و عواطف خود را به گونه ای توجه برانگیز به خواننده منتقل نموده اند و با این ابتکار عمل، مضامین و تصاویر خاص خود آفریده اند گاه برخی راه افراط در پیش گرفته و با دور شدن از اصل ایصال، شعری سروده اند که جز خودشان دیگران موفق به درک و فهم آن نشده اند.
بهطور کلی، به تلاش براي ايجاد فضاهاي نو و راه هاي تازه در ادبيات و خلاف عادت، هنجارگريزي مي گويند. هنجارگريزي عبارت است از: «انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم مطابقت و هماهنگي با زبان متعارف.» ( انوشه، 1376: 1445 ).
لیچ با توجه به نظریۀ برجستهسازی گفتهشده هشت نوع قاعدهکاهی را ارائه داده است. یکی از این هشت نوع، قاعده کاهی معنایی است.
(3).jpg)
از نظر سجودی هنجارگریزی معنایی یعنی تخطی از معیارهای معنایی تعیین کننده ی هم آوایی واژگان، یا به عبارت دیگر، خطی از مشخصه های معنایی حاکم بر کاربرد واژگان در زبان معیار سجودی (۱۳۷۶ (۴۸۳) سراینده خود را محدود به قوانین معنایی زبان معیار نکرده و در جهت برجسته سازی اقدام به گزینش می کند.
از نظر لیچ قاعده کاهی معنایی بر حسب انتخاب در اصل انتخابی است که بر اساس تشابه صورت میپذیرد و از این جهت است که قاعده کاهی، تابع قواعد حاکم بر مؤلفه های معنایی نشانه های زبان خود کار نیست؛ بنابراین قاعده کاهی معنایی برحسب انتخاب به تشبیه می انجامد و تشبیه پایهی استعاره قرار میگیرد تا نهایت عملکرد بر روی محور جانشینی را بنمایاند. اما از سوی دیگر، قاعده کاهی معنایی برحسب ترکیب در اصل ترکیبی است که بر اساس مجاورت صورت می پذیرد و از این جهت قاعده کاهی است که با قواعد ترکیب پذیری معنایی زبان خودکار ناسازگار است. نمونه ی بارز قاعده کاهی برحسب ترکیب، صناعاتی نظیر ايهام، مراعات النظير، تضاد و نیز صنعت پارادوکس است ایهام از این جهت قاعده کاهی به حساب می آید که به عمد، اجازه ی رفع ابهام را منتفی میسازد» (صفوی ۱۳۸۳، ۱۷۰).
نتیجهگیری
نظریهٔ برجستهسازیِ جفری لیچ با ارائهٔ چارچوبی منسجم و طبقهبندیِ هشتگانهٔ هنجارگریزی، ابزاری کارآمد برای تحلیلِ زبانِ ادبی در اختیارِ پژوهشگران قرار میدهد. این نظریه، که با آرایِ اندیشمندانی چون شفیعی کدکنی و کوروش صفوی در ایران بسط و تکامل یافته است، بهروشنی نشان میدهد که چگونه شاعران و نویسندگان با استفاده از دو فرایندِ «هنجارگریزی» و «قاعدهافزایی»، از زبانِ هنجار فاصله میگیرند و به خلقِ اثری ادبی دست مییابند. با این حال، آنچه یک انحرافِ زبانی را به برجستهسازیِ موفق بدل میکند، رعایتِ اصلِ «رسانگی» و «جهتمندی» است؛ بدین معنا که هنجارگریزی نباید بهساختاری مبهم و غیرقابلِ فهم منجر شود.
دوستان عزیز زبان شناسی و پژوهشگر در عرصۀ زبان
درکِ عمیقِ نظریهٔ برجستهسازی و کاربستِ آن در تحلیلِ متون، نیازمندِ دانشی تخصصی در حوزهٔ زبانشناسیِ همگانی و سبکشناسی است. پژوهشگران و علاقهمندان به این حوزه میتوانند با بهرهمندی از دانش و تجربیاتِ کادر علمیِ مؤسسهٔ علمی و پژوهشی «رواد»، گامهای مؤثری در جهتِ ارتقایِ سطحِ پژوهشهایِ خود در زمینهٔ تحلیلِ گفتمان، سبکشناسیِ انتقادی و زبانشناسیِ ادبی بردارند. گروهِ زبانشناسیِ رواد با ویرایش علمی دقیق وبه روز مقالات شما را آماده چاپ و پژوهشهای شما را در بستر پایان نامه و ورساله قابل دفاع و ارزنده خواهد کرد.
ارتباط با پشتیبان دپارتمان زبان شناسی:
09012688878
منابع
- صفوی، کوروش. (۱۳۸۰). *از زبانشناسی به ادبیات* (جلد اول). تهران: نشر هرمس.
- صفوی، کوروش. (۱۳۸۳). *از زبانشناسی به ادبیات* (جلد دوم). تهران: نشر هرمس.
- صفوی، کوروش. (۱۳۹۰). *درآمدی بر معنیشناسی*. تهران: نشر هرمس.
- سجودی، فرزان. (۱۳۸۷). *سبکشناسی و نقد ادبی*. تهران: نشر مروارید.
- علویمقدم، مهیار. (۱۳۷۷). *نظریههای ادبی و نقد علمی*. تهران: نشر سمت.
- سلدن، رامان. (۱۳۷۲). *راهنمای نظریهی ادبی*. ترجمهی عباس مخبر. تهران: طرح نو.
- انوشه، حسن. (۱۳۷۶). *دانشنامهی ادب فارسی*. تهران: سازمان چاپ و انتشارات.
- Leech, G. N. (1969). *A Linguistic Guide to English Poetry*. London: Longman.
- Leech, G. N. (2014). *Language in Literature: Style and Foregrounding*. London: Routledge.
- Leech, G. N., & Short, M. (2007). *Style in Fiction: A Linguistic Introduction to English Fictional Prose* (2nd ed.). London: Pearson Education.
- Mukarovsky, J. (1964). Standard Language and Poetic Language. In P. L. Garvin (Ed.), *A Prague School Reader on Esthetics, Literary Structure, and Style*. Washington, D.C.: Georgetown University Press.
دفتر مرکزی و حضوری: قزوین، خیابان نادری جنوبی، روبه روی آزمایشگاه فرزام، طبقه 2، مؤسسۀ رَواد (دکتر فاطمه حکیما)
09102080014
ravaad@
تمامی خدمات و محصولات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.




.png)
.png)
.png)
